تبليغاتX
M18

M18

525552555

 

فرار گوسفندی!

غضنفر ميخواست فرار كنه خارج ولي راهشو بلد نبود رفت لب مرز ديد بعضي ها ميرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور مي كنن خوشحال شدكه راهشو پيدا كرده. رفت نزديك مرز و رفت تو پوست يه گوسفند همينكه رسيد به مرز پليس دستگيرش كرد وبه زندان انداخت.از پليسه پرسيد: اين همه ادم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور كردند چطور شد كه شما فقط منو ديدي؟ پليسه گفت : اخه پدرسوخته كدوم گوسفنديه كه عينك ريبون ميزنه؟ 

قانون!

سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه روبايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من نمايندة مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من سرباز صفره... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون .

 

+ نوشته شده در  2009/12/17ساعت 6:30  توسط M18  | 

  

 گل مینا بخواب آروم عزیزم
که تو خوابت شب و شبنم بریزم
گل مینا بخواب آروم که د یره
دیگه بد جور داره گریه ام میگیره
بخواب آروم که بیداره ستاره
دل مریم هراسونه دوباره
شاید هیچ وقت دیگه بارون نباره
بخواب آروم که شب طاقت بیاره
اگه دل رو به رویای تو بستم
اگه از بغض پائیزت شکستم
نمی دونی تو این شب گریه ی تلخ
هنوز مدیون چشمای تو هستم
هنوز مدیون چشمای تو هستم
تو معصومی مث اندوه بارون
مث تنهایی یک معبد دور
نشد قسمت کنیم تنهایی مونو
تو این فصل حریق آینه و نور
تو این دنیای دلگیر و مه آلود
کسی جز تو به فکر بغض من نیست
من از چشمای غمگین تو خوندم
که شب اینجا شب عاشق شدن نیست
گل مینا بخواب آروم که شب شد
دل من از شکستن جون به لب شد
دل من از شکستن جون به لب شد
گل مینا بخواب آروم که دیره
دیگه بد جور داره گریه ام می گیره
دیگه بد جور داره گریه ام می گیره

 Download

*برای دانلود راست کلیک روی دانلود و (save Target As)

 

+ نوشته شده در  2009/12/15ساعت 13:10  توسط M18  | 

 

وقتی ستاره ی من شدی هیچ تلسکوپی هنوز تو را ندیده بود ویا کشفت نکرده بود.

وقتی کهکشان من بودی هیچ منجمی هنوز به بودنت پی نبرده بود.

وقتی دروازه بان دلم شدی هنوز خط هیچ دروازه ای را نکشیده بودند.

وقتی دلم به چشمان تو میدان داد هنوز کسی درست نمیدانست دایره چیست!

وقتی رنگین کمان صدایت کردم همه به ان چیزی که بعد از باران در می امد میگفتند مهمان هفت رنگ ناخوانده.

وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود.

وقتی تو زیبای من شدی هنوز نیمی از ماه برای کل دنیا نا شناخته بود.

وقتی صدایت کردم هنوز کسی معنی انعکاس صدا در کوهها را نمیفهمید. من در کوه صدایت کردم وهمه از صدایی که برگشت ترسیدند ومن شادمان شدم از اینکه هیچ رقیبی تو را از من نخواهد دزدید.

وقتی عاشقت شدم همه خواب بودند.

وقتی بدرقه ات کردم ان هم با اشک هیچ کس اشک را دلیلی برای بدرقه نمیدانست .

وقتی دریای من شدی همه ی انانی که حالا اقیانوس صدایت میکنند در حال کندن قنات بزای پیدا کردن جرعه ای اب برای رفع تشنگی یشان بودند.

وقتی دیوانه ات شدم تصور همه از دیوانه کودک سنگ به دستی بود که خشم چشم درشت و سنگ توی دستش همه را میترساند.

وقتی نوشتم رفتنت اتش به جانم میزند اینجا فکر میکردند تنها چوبها میسوزند بی انکه بدانند گاهی از اتش گرفتن بسیار است که انسان چوب میشود.

خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس خودش را نفهمیده بود اما وقتی تو ستاره شدنت را فهمیدی کم شدی. وقتی همه کهکشان شدنت را فهمیدند غیب شدی.

یادت رفت زمانی که من دریا صدایت میکردم عده ای در حال کندن قنات بودند.

جرم من این بود که انقدر در دریا شدنت محو بودم که فراموش کردم برایت بنویسم تو اقیانوس منی.

 

+ نوشته شده در  2009/12/15ساعت 2:51  توسط M18  |